بایگانی برای دسته بندی ’گ

دی ۵, ۱۳۹۵ | در: گ

مولوی

گفت که با بال و پری! من پرو بالت ندهم

در هوس بال و پرش بی پر و پر کنده شدم

دی ۵, ۱۳۹۵ | در: گ

سعدی

گفتی به برم بنشین ، یا از سر جان برخیز

فرمان برمت جانا ، بنشینم و برخیزم

دی ۵, ۱۳۹۵ | در: گ

مهدی سهیلی

گفتم شب مهتاب بیا ؛ نازکنان گفت

آنجا که منم حاجت مهتاب نباشد

فروردین ۱۰, ۱۳۹۵ | در: گ

سعدی

گر به صد منزل فراق افتد میانِ ما و دوست

همچنانش در میانِ جانِ شیرین منزل است

اسفند ۲۹, ۱۳۹۴ | در: گ

علی جعفرزاده

گندش بزند شهر چه عیدی و چه جشنی؟

یک شهر شلوغ و منم و خاطره ی تو

اسفند ۲۷, ۱۳۹۴ | در: گ

مولوی

گفت :چرا نهان کنی عشق مرا چو عاشقی!؟

من ز برای این سخن شهره ی عاشقان شدم

اسفند ۲۶, ۱۳۹۴ | در: گ

سعدی

گویند: «مگو سعدی! چندین سخن از عشقش»

می‌گویم و بعد از من گویند به دوران‌ها