بایگانی برای دسته بندی ’م

دی ۵, ۱۳۹۵ | در: م

جواد کلیدری

من به شهریورِ چشمِ تو ارادت دارم

تو به دی ماهِ دلم گوشه ی چشمی داری؟

فروردین ۱۰, ۱۳۹۵ | در: م

لاادری

می شود معشوق با لبخند زیباتر ولی

چهره ی هر عاشقی همراه با غم دیدنیست

فروردین ۱۰, ۱۳۹۵ | در: م

حسین منزوی

مثلِ بارانِ بهاری که نمی گوید کی

بی خبر در بزن و سرزده از راه برس!

فروردین ۱۰, ۱۳۹۵ | در: م

محمد رفیعی

من مثل چای تلخ و تو شیرین شبیه قند مارا خدا به نیت پیوند آفرید

اسفند ۲۷, ۱۳۹۴ | در: م

عارف قزوینی

منحصر شد همه ی دار و ندارم به جنون

به چه ره خرج کنم اینهمه دارایی را؟

اسفند ۲۷, ۱۳۹۴ | در: م

سجاد سامانی

من در پی تو هستم و مردم پی بهشت

ایمان شهر کفر مرا در می آورد

اسفند ۲۷, ۱۳۹۴ | در: م

سعدی

مگر تو روی بپوشی و فتنه باز نشانی

که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم

اسفند ۲۷, ۱۳۹۴ | در: م

حسن حسن پور

می بوسمت به نرمی و با ترس، منطقی ست

کاری که صید با سر قلاب می کند

اسفند ۲۶, ۱۳۹۴ | در: م

احسان کمال

مثل هر روز نشستم سر میزی که فقط

خستگی های من و چای و کسی هست که نیست

اسفند ۲۶, ۱۳۹۴ | در: م

اصغر عظیمی مهر

مثل خودكاری كه روی پيشخوان بانك هاست؛

با غل و زنجير پايم، جابجايم ميكنند

صفحه 1 از 212